عکسنوشته های یک عدد زن

معجونی تلخ و شیرین از نوشته ها و عکسهایم ، عکس می گیرم از لحظات شیرین زندگی و می نویسم از تلخی های انباشته در قلبم

کارمند
نویسنده : آمنه - ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۳۱

خیلی دوست دارم  مطلب گوسفند را دوباره تکرار کنم  ولی نمی توانم چون از تکرار هم متنفرم


comment نظرات ()
تکرار
نویسنده : آمنه - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٦

 

 

 چقدر تکرار

بیچاره سنگ تراش

رنج این همه تکرار را  من می دانم 

و . . .

 عقربه های ساعت

 


comment نظرات ()
خدمت زیر پرچم
نویسنده : آمنه - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٦


comment نظرات ()
خدایا! سرده این پایین
نویسنده : آمنه - ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٥

 

وقتی همه این دنیای لعنتی رو مه گرفته

چطوری میشه راهو پیدا کرد؟

چطور میشه آدما رو شناخت؟

خدایا

 آپشن آدما رو یه ذره  ببر بالا تر

فقط یه چراغ مه شکن 

 ... نکنه تورم  ...

.. نکنه دلار ....

خدایا سرده این پایین

 

از اون بالا تماشا کن

 

اگه میشه فقط گاهی

 

خودت قلب منو ها کن

 

خدایا سرده این پایین ببین دستامو میلرزه

 

دیگه حتی همه دنیا به این دوری نمی ارزه

 

خدایا وقت برگشتن یه کم با من مدارا کن

 

شنیدم گرمه آغوشت

 

اگه میشه منم جا کن........

 

توضیح عکس: شیراز -بابا کوهی یک روز بارانی  زمستانی - پرواز پرندگان در هوای مه آلود کوهستان


comment نظرات ()
گوسفند
نویسنده : آمنه - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٥

 

گوسفند بودن هم عالمی دارد

درست مثل کارمند بودن

 

------------------------------------

توضیح عکس: دشت شکرک - سپیدان

 


comment نظرات ()
آتشفشان خاموش
نویسنده : آمنه - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٥

از بس که خاموش مانده ام

دارم شک می کنم به این آتش نهفته که در سینه من است

 


comment نظرات ()
شب چشمانت را آبی می کنم
نویسنده : آمنه - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۱

 

 

 با یک معجزه فتوشاپی

شب چشمانت را آبی می کنم

مثل آن روز که خدا

مداد آبی اش را برداشت و آسمان را کشید.

یک آسمان صاف

با یک خورشید که هنوز دارد می خندد.

 

-------------------

دخترم در دوسالگی + معجزات فتوشاپ


comment نظرات ()
دنیای کوچک من
نویسنده : آمنه - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢۳

 

 

روزی که آمدی یادت هست؟

دنیای من یک جزیره بود

که اندوه در ساحلش موج می زد

و حالا که تو رفته ای

انگار مد شده باشد

دنیای من هر روز کوچکتر می شود

عاقبت  روزی تا پیشانی در اندوه فرو خواهم رفت

  

-----------------------------

عکس: دریاچه برم فیروز

کنار دریاچه پر بود از کفشدوزکهایی که برای فرار از آب می رفتند روی برگ گیاهان


comment نظرات ()
← صفحه بعد